محمد مفيد مستوفى بافقى

429

جامع مفيدى ( فارسى )

ايضا من درّ گرانمايه اين نه صدفم * من مادر دهر را گرامى خلفم صد ره ز ملك پيش ز قدر و شرفم * يعنى سگ آستان شاه نجفم ايضا در دهر محبت على حاصل ماست * وين گل به ازل شكفته ز آب و گل ماست چون خون به رگ غياث و چون جان به جسد * مهر على و آل على در دل ماست [ 317 الف ] خواجه غياث الدين على در فن نقشبندى عديل و نظير نداشت و پيوسته به قلم انديشه امور غريبه و صور عجيبه بر صحايف روزگار مىنگاشت و اقمشهء نفيسه به اتمام مىرسانيد و در آن كار به مرتبه‌اى بلندآوازه گشت كه پادشاهان عاليشان نافذ فرمان هند و ترك و روم تحف و هدايا به جهت او ارسال فرموده اقمشه‌اى كه در كارخانهء طبيعت او به اتمام رسيده بود طلب مىنمودند و اسباب تجمل و نفايس از چينى و كتب و املاك و رقبات او به حدى رسيد كه محاسب و هم از حساب آن به عجز اعتراف دارد . و آن‌جناب به جهت سكنى در دار فنا در « باغچهء دار الشفاى صاحبى » عمارات عالى در غايت تكلف و صفا به اتمام رسانيد و اين غزلى كه از نتايج طبعش بود در كتابه به آب زر مسطور ساخت ، غزل : خانهء ما كه بناى غم ازو ويرانست * وقف رندان خراباتى بىسامانست خشك از رشك زلالش لب سرچشمهء خضر * تر ز تأثير شمالش چمن رضوانست